یه درد و دل با ملت سبز ایران به مناسبت 16 آذر
اسم 16 آذر آمد و حتمآ یاد روز خون و مرگ دانشجو یعنی 18تیر78 افتادید. آری 18تیر روز به خون غلتیدن دانشجویان بود. روز فریاد دانشجویان پس از سالها سکوت بود. روزی که دانشجویان ایران به مردم جهان فهماندند که نسل دانشجو،هنوز بیدار است. روزی که دانشجویان بدون هیچ هراسی و با امیدواری فریاد برآوردند تا که شاید مردم دنیا،صدای ایرانیان را از ته چاه مصیبت ها بشنوند. پس از آن صدای مردم ایران تا حدودی در دنیا پیچید،اما به قیمت خون دهها دانشجو.
اما دانشجویان بازهم ازپای ننشستند. خیلی از آنها در همان روز 18تیر دستگیر شدند و به سالها زندان و ماهها انفرادی و وحشیانه ترین شکنجه ها محکوم شدند. حتی چندین تن از دانشجویانی که در18تیر78 دستگیر شدند،هنوزهم در زندان ها،زیر شدیدترین شکنجه های جسمی و روحی هستند و هنوزهم آزاد نشده اند.
آری دانشجو همان سرو سبز آزاده ای است که همیشه برای وطنش،حتی اگر به قیمت جان خودش نیز تمام شده جنگیده است و همیشه هم جوابش را با شکنجه و انفرادی و مهر محرومیت از تحصیل بر روی پرونده اش داده اند. در این سالها چندین دانشجوی ستاره دار محروم از تحصیل شده است،خدا میداند. اما همین انگیزه و امیدواری دانشجویان است که همه ی نگاه ها را به سوی خود کشانده است. آری دانشجو همان کسی است که با چشمان خود تن کوفته و زخمی دوستانش را که زیر شکنجه پاره پاره شده بود را دیده و با اینکه میدانسته که اگر او هم سکوت نکند،چنین بلایی سرش می آید،سکوت خود را فریاد کرده تا اگر قیمت فریادش مرگ نیز باشد،خاموش نمیرد.

اما دردهای دانشجویان فقط این نیست. در این سالها،استبداد مذهبی نیز گریبانگیر دانشجویان شده است. حالا دیگر با این وضع هر دانشجویی که برای ثبت نام میرود،اول از او می پرسند که باور مذهبی اش چیست؟! اگر بگوید بهایی یا سنی ویا هر اقلیت دیگری را به جز شیعه قبول دارد،از تحصیل محرومش میکنند. تاکنون هزاران دانشجو فقط به خاطر اینکه باور مذهبی خود را پنهان نکرده اند،از تحصیل محروم شده اند.
اما باز هم همه ی اینها نمیتوانند که دانشجویان را به زانو در آورند. چرا که آنها برای سکولاریسم به کارزار آمده اند تا استبداد مذهبی را از میان بردارند. سی سال است که خواسته های صلح آمیز دانشجویان زیر چکمه های خشونت دیکتاتورها له می شود. اما بازهم دانشجویان کمرخم نمی کنند و گله بر زبان نمی آورند و تمام این سختی ها را با جان و دل پذیرفته اند تا مردم خسته ی ایران کمترین هزینه را بپردازند و از آنها هیچ توقعی ندارند،جز آنکه بدانند به هیچ وجه حق ندارند نا امید بشوند.
پس بیایید به تمام سختی های راه آنان و خونهایی که در این راه ریخته اند،ایمان بیاوریم و نسل بیدار و همیشه در صحنه ی دانشجو را هیچ گاه تنها نگذاریم. پس روز 16آذر88 سبز میشویم،چرا که روز اتحاد جنبش دانشجویی و جنبش دانش آموزی و جنبش سبز و تمام آزادیخواهان ایران ایران است.

+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 20:53  توسط مهرداد حیدرپور
|
کاریکاتور؛ شانزده آذر
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 4:40  توسط مهرداد حیدرپور
|
اولش مردم راضی بودند به عوض شدن رئیس جمهور با امید به عوض شدن شرایط رفتیم رای دادیم .بعد از تقلب عجولانه و تبریک عجولانه تر خامنه ای مردم خیلی محترمانه گفتند :ما قبول نداریم آرا باید باز شماری بشود .هنوز راضی بودیم ، خامنه ای باشد ،تشخیص مصلحت باشد ، شورای نگهبان باشد ، به جهنم !حتی آن قانون اساسی کوفتی با هزاران اشکال سر جایش باشد فقط احمدی نژاد نباشد .
خودمان سر صندوق ها بودیم خبر داشتیم حدودا هر کس چند رای آورده پس اعتراض کردیم .تجمع کردیم .هر جا رفتیم احمدی نژاد هم همانجا تجمع میگذاشت .با وقاحت ما را خس و خاشاک و کثافت . . .خطاب کرد .
تجمع ها ادامه پیدا کرد . این بار به گفته شهردار بیش از شش میلیون نفر در راهپیمایی مسالمت آمیز در تهران شرکت کردند .بدون یک کلمه توهین و شعار و . . .خودشان (سران حکومت)باورشان نمی شد و با چشم های گشاد به این منظره نگاه میکردند.اخرش یکی شان تاب نیاورد و تیراندازی کرد .در تلویزیون مرتب به مردممعترض ،اوباش و اغتشاشگر گفته میشود .
تحلیل گرانی امدند و هر چه مزخرف و دروغ از دهانشان بیرون امد گفتند و برایمان خط و نشان کشیدند . عصبانی تر شدیم .موبایل و اس ام اس و یاهو و فیس بوک را به رویمان بستند .روی تلویزیونهای ماهواره ای پارازیت انداختند . متحد تر شدیم .شبها روی پشت بام دروغ گویی و دیکتاتوری این ها را فریاد زدیم . و مجبور شدیم (علی رغم لاییک بودن بعضی هایمان ) از ظلم و جورشان به خدایی که ادعا داشتند می پرستندش و از او میترسیدند پناه ببریم و الله اکبر بگوییم .
با تومشان زدند و چون در زندان دیگر جایی نداشتند با لگد از ماشین به پایین پرتشان کردند.به زن حامله و پیر زن و پیرمرد رحم نکردند .چشم ها همه از گاز اشک اور سرخ بود .بهترین صحنه ها همکاری مردم و باز گذاشتن درهای خانه به روی معترض و بدترین صحنه دیدن پیکر دختر زیبای ایران ، ندا در فیلم بود که اشک به چشمان همه مان آورد .
شبها الله اکبرها سوز دیگری داشت شعار مرگ بر دیکتاتور شدت بیشتری داشت .خیلی ها بعد از الله اکبر مرگ بر رهبر هم اضافه کرده بودند . . .و ندا جان ندا جان راهت ادامه دارد .دیگر مردم فقط به عوض شدن رئیس جمهور راضی نیستند . دیگر رهبر و بقیه بالایی ها را نمی خواهند .همه احساس انزجار و نفرت داریم از حکومتی که به روی مردم پاک کشور گلوله میریزد تا اخرش هم با هم میمانیم چون اینان هراسشان از یگانگی ماست .
+
نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 1:8  توسط مهرداد حیدرپور
|
کشف یک گور دسته جمعی در خیابان استانداری سنندج
آیا حقیقت دارد؟
سند دیگری از رسوایی رژیم خون و جنون افشا میشود
در میان اخبار مربوط به اعدام های خارج از عرف و قوانین انسانی،گزارش تایید نشده دیگری کردستان را تکان داد.این خبر ادعای یک گروه از فعالان حقوق بشر کردستان درباره کشف محل احتمالی گور دسته جمعی شهدای سوم اسفند1377ششهرستان سنندج است.گزارش های کمیته حقیقت یاب این گروه مدافع حقوق بشر نشان می دهند که پس از سرکوب وحشیانه قیام ملت کرد در سوم اسفند1377نیروهای رژیم ابتدا پیکر حدود هفتاد و هشت شهید این سرکوب وحشیانه را به بیمارستان پادگان لشگر28 پیاده سنندج منتقل و حدود پانزده روز بعد با انتقال شهدا به یکی از زمین های مسکونی تحت تملک مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور و قراردادن آنها در گورهای دسته جمعی هفت و هشت نفره اقدام به پر کردن گورها با سیمان و بتون نموده و یک ماه بعد اقدام به تاسیس یک ساختمان وابسته به اداره کل زندان های استان کردستان می نمایند.این گروه فعال حقوق بشر اعلام نموده است به زودی مدارک و مستندات، مکان دقیق ساختمان،برخی از اشیای باقیمانده ا شهدا نظیر ساعت و کیف و غیره را برای بررسی در اختیار نهادهای حقوقی بین المللی نقرار خواهد داد
لازم به تذکر است که سه سال پیش و در جریان مرمت بخشهایی از بیمارستان توحید سنندج نیز چندین قطعه استخوان که نشان از وجود یک گور دسته جمعی در محوطه این بیمارستان بود نیز کشف شد که بلافاصله با حضور نیروهای امنیتی عملیات خاکبرداری متوقف و کارگران پس از تهدید و ارعاب از منطقه اخراج شده بودند.این گورها نیز احتمالا متعلق به پیشمرگان شهید جنبش ملی کرد در سالهای پس از انقلاب است
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 3:52  توسط مهرداد حیدرپور
|
بازخوانی پرونده کهریزک و افزایش نگرانیها برای بازداشتشدگان راهپیمایی ۱۳ آبان: |
شاید هیچ کدام از کسانی که جمعه بیست و دوم خرداد ۸۸ به پای صندوقهای رای رفتند، چه کسانی که به کاندیداهای اصلاحطلب رای دادند و چه کسانی که به دو گزینه دیگر رای دادند، تصور نمیکردند که شمارش آرایشان تبعاتی چنین سنگین برای ملت و در ادامه برای جمهوری اسلامی در پی داشته باشد. تبعاتی که باعث از دست رفتن عدهای از جوانان وطن و روشن شدن ماهیت خشونت نهادینه شده در سیستم حاکمیت فعلی شد. خشونتی که بار دیگر پیش از این در دههی شصت برای تعداد زیادی از خانوادههای اعدامیان سال ۶۷ و نیز قتلهای زنجیرهای در دهه ۷۰ تکرار شده بود و پیش از وقایع اخیر برای بسیاری حکم افسانهای تلخ و غیرقابل تکرار را داشت.
ساین موج سبز از طرفداران موسوی مینویسد:در تابستان ۸۸ اما بار دیگر این خشونت پشت پرده که پیش از این نیز سابقه بروز داشت،عریانتر و آشکارتر در خیابانهای شهر و بازداشتگاههای غیراستاندارد(!) واقعیت یافت. اجساد جوانان بیگناهی که تنها جرمشان فریاد برآوردن برای پس گرفتن رای سبزشان بود، آن هم پس از شکنجه در بازداشتگاهی مخوف به نام کهریزک خبر از وقوع فاجعهای عظیم میداد. فاجعهای بشری که تا پیش از پیدا شدن جسد محسن روح الامینی پسر دکتر روح الامینی رئیس سابق انستیتو پاستور و یکی از مشاوران ارشد محسن رضایی کاندیدای معترض به نتایج انتخابات، چندان آشکار نشده بود. بعد از آنکه مشخص شد محسن روح الامینی در جریان اعتراضات روز هجدهم تیر دستگیر و به زندان کهریزک منتقل و در آنجا دهانش خرد و کشته شده است، ناگهان جنایت کهریزک رسوا شد. دستور تعطیلی زندان کهریزک و محاکمهی عاملان خشونت ، توسط رهبر جمهوری اسلامی صادر گشت اما عاملان اصلی این جنایت انسانی هیچ گاه محاکمه نشدند. هماکنون بعد از گذشت بیش از چهار ماه از آن واقعه تلخ نه تنها حتی یک دادگاه علنی برای مجرمان و جنایتکاران کهریزک برگزار نشده است، بلکه بعد از وقایع ۱۳ آبان و دستگیری شمار گستردهای از راهپیمایان و انتقال آنان به مکانی نامعلوم، احتمال تکرار قسمت دوم سریال مخوف کهریزک وجود دارد. برای بررسی ابعاد این جریان بازخوانی پرونده کهریزک بعد از نزدیک به پنج ماه از آن وقایع شوم چندان بیربط به نظر نمیرسد. زنده ساختن این فاجعه بشری که ظاهرا گرد و غبار زمان کم کم دارد تلخی و عمق خشونت نهفته در آن را از اذهان صاحبان قدرت در کشور پاک میکند نیز بر اهمیت این موضوع میافزاید:
کهریزک چگونه به عنوان نماد خشونت گسترده در جمهوری اسلامی معرفی شد؟
بازداشتگاه غیرقانونی کهریزک حدود هشت سال پیش در نزدیکی بهشت زهرای تهران برای نگهداری بازداشت شدگان طرح امنیت اجتماعی که اکثرا معتادها و افراد سابقه دار جرائم موادمخدر بودند، ساخته شد . اما پس از حوادث انتخابات ریاست جمهوری، به عنوان محلی برای نگهداری معترضان به نتایج انتخابات مورد استفاده قرار گرفت. وجه متمایز این بازداشتگاه از دیگر زندان های رسمی جمهوری اسلامی مثل اوین و قزل حصار غیر قانونی و در خفا بودن آن بود. سایر بازداشتگاههای رسمی به دلیل اینکه زیر نظر سازمان زندانها فعالیت میکنند، تا حدودی شکنجههای کاربردی در آنها تحت نظارت قرار دارد ، اما در کمپ کهریزک که آمار دقیقی از تعداد واقعی زندانیان و هویت آنان در دست نیست، خشونت عریان و بیپرده رخ مینمایاند و گاها منجر به مرگ افراد هم میشود. در کهریزک در طی دوسال گذشته بیش از ۱۴ تن تحت شکنجه جان خود را از دست داده اند که چهار تن آنها در امسال مربوط به وقایع بعد از انتخابات بوده اند .
پس از آنکه در تیرماه ۸۸ جنازهی محسن روح الامینی که پدرش از نزدیکان رهبر است با دهان خرد شده به خانوادهاش تحویل داده شد، رهبر علنا در دستوری خواهان تعطیلی زندان و مجازات کسانی شد که از حدود قانونی (!) خود ، پا را فرا گذاشته اند. پس از محسن روح الامینی مشخص شد که سه کشتهی دیگر به نامهای کامرانی و جوادی فر و آقازاده قهرمانی هم که در جریان اعتراضات پس از کودتای ۲۲ خرداد دستگیر شده بودند، در میان کشته شدگان آشکار شد. علاوه بر کشته شدن چهار نفر در کمپ کهریزک، عدهای از آزادشدگانی که دوران بازداشت خود را در کهریزک گذرانده بودند به عنوان شاهدان عینی و زنده به شرح وقایع و شکنجههایی که گاها خود در معرض آن قرار گرفته بودند لب گشودند. این شاهدان عینی وجود شکنجههای جسمی غیرمتعارف، قرار گرفتن حدود 900 نفر در سوله های 200 نفری، عریان نمودن زندانیان زن و پاشیدن آب بر روی آنها و سپس با کابل و شلنگ و شوکر مورد ضرب و شتم و شوک الکتریکی قرار دادن آنان ، نگهداری زندانیان در کنار افراد معتاد به کراک که بدنهای متعفن و کبود شده داشتنند و در کنار تمام اینها تغذیه بسیار نامناسب از جمله خوردن دو سیب زمینی در روز و نوشیدن آب از کف سوله آن هم در گرمای طاقت فرسای تابستان را تایید کردند .
فاجعه کهریزک چنان ابعاد گستردهای یافت که سایتهای اصولگرایی چون تابناک و حتی سایتهای حامی کودتا چون جهان نیوز و نمایندگان اصولگرای مجلس چون علی مطهری و نیز فراکسیون خط امام مجلس و نمایندگانی چون حمیدرضا کاتوزیان بر سراین بازداشتگاه غیر قانونی صدای اعتراض خود را بلند کردند. صدای مراجع نیز بلند شد. آیت اله مکارم شیرازی، آیتالله منتظری و آیتالله صانعی خواستار رسیدگی به جرم جانیان کهریزک شدند. تابناک در گزارشی مفصل با اشاره به فرمان بسته شدن کهریزک توسط رهبر انقلاب ، به بررسی بیانیهی ناجا که مسئولیت اتفاقات به وقوع پیوسته در کهریزک را به عهده گرفته بود، پرداخت و نوشت یک افسر جزء و یا کارمند کادر به تنهایی و بدون دستور از بالا توان اجرایی جنین فجایعی را نداشته است و در پی آن خواستار رسیدگی به وضعیت متهمان واقعی این پرونده شد و سکوت مراجع قانونی راجع به کهریزک را علت رشد شایعات در افکار عمومی دانست.
کاتوزیان هم خواستار به دادگاه کشاندن متهمان واقعی کهریزک شد که هم از نظام جمهموری اسلامی هتک حرمت کرده اند و هم جوانان مردم را از بین برده اند. او از احمدی مقدم به عنوان مسوول اصلی وقایع کهریزک نام برد اما به سخنانش ترتیب اثری داده نشد. آیتالله مکارم شیرازی نیز در پیغامی به شیخ صادق لاریجانی، رئیس قوهی قضائیه گفت: سلام مرا به آیت الله آملی لاریجانی برسانید و بگویید که مردم در انتظار محاکمه مجرمان کوی دانشگاه و زندان کهریزک و مجتمع سبحان هستند. لازم است هر چه زودتر اقدام فرمایید تا اعتماد مردم خدای نکرده به دستگاه کم نشود، به یقین اینگونه محاکمات شجاعت می خواهد که در جنابعالی و ایشان سراغ داریم. البته این شجاعت جناب لاریجانی به این لحظه به منصه ظهور نرسیده است! علی مطهری دیگر نمایندهی اصول گرای مجلس نیز تاکید کرد: متخلفان بازداشتگاه کهریزک باید مجازات شوند نه اینکه مانند قضیه قتلهای زنجیرهای و حوادثی مانند قتل زهرا کاظمی و زهرا بنییعقوب مشخص نشود که با افراد خاطی برخورد شد یا نه!
چه کسانی پشت جنایت کشتارگاه کهریزک بودند و سرنوشت انان چه شد؟
این اظهارات در کنار صحبتهای بازداشتیهای تازه آزاد شده از کهریزک در حالی عنوان میشد که در تمامی این شکنجهها ، رد پای چندین نفر به خوبی مشهود بود. ابتدا از محمدباقر ذوالقدر، جانشین فرمانده کل سپاه و اولین معاون امنیتی انتظامی وزارت کشور در دوران احمدینژاد، به عنوان یکی از افراد مؤثر در جنایات کهریزک نام برده شد . چندی بعد و بر اساس گفتههای بازداشتشدگانی که در کهریزک بودند و آزاد شدند، اسامی شماری از شکنجهگران از جمله احمدرضا رادان (جانشین فرمانده نیروی انتظامی)، سید موسوی که نام او به عنوان قاتل محسن روح الامینی مطرح شده است و سید حسینی، افسر نگهبان زندان کهریزک، مطرح شد.
آخرین بررسیها توسط موج سبز آزادی نشان داد که اصلیترین مسئول پشت پرده این بازداشتگاه و بخشی از سرکوبهای خیابانی، مسعود صدر الاسلام معاون اسبق اطلاعات نیروی انتظامی است که از طریق منصوری، مسئول دفترش در اطلاعات ناجا که معاونت بازداشتگاه را بر عهده داشته است، کهریزک را به یک شکنجهگاه رسمی تبدیل کرده بود. بررسی پروندهی مسعود صدراسلام ، نشان میدهد که او از جمله اعضای سپاه پاسداران در ابتدای انقلاب بود که بعدها به نیروی انتظامی پیوست و در آنجا در پست مسئول اطلاعات نیروی انتظامی در زمان ریاست لطفیان و در فاجعه کوی دانشگاه خبرساز شد. چندی بعد، در دولت محمود احمدینژاد، او با حکم محرابیان وزیر صنایع به عنوان مدیر عامل و ریاست هیات مدیره شرکت دخانیات ایران معرفی شد. بعد از مدتی، با بالاگرفتن بحث قاچاق سیگار، صدرالاسلام از این سمت برکنار شد و جالب است که این بار با حکم اسماعیل احمدی مقدم به جانشینی ستاد مبارزه با مواد مخدر منصوب شد. اما رد پای وی را در کشته شدن قاضی پروندهی غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران، اعمال خشونت و فشار بر شهراداران دستگیر شده، دست داشتن در پروندهی اتوبوس حامل روشنفکران ، قتل های زنجیره ای در سال 77 و پس از آن ارتباط با لباس شخصی ها در وقایع کوی دانشگاه تهران در سال ۷۸ دیده میشود. با این همه هنگامی که قوهی قضائیه خبر از دستگیری و محاکمهی متهمان پرونده کهریزک داد، اسمی از مسعود صدرالاسلام به میان نیامد و او هیچ گاه محاکمه نشد.
علاوه بر مسعود صدراسلام ، یکی از نامهایی که توسط نجات یافتگان از کهریزک عنوان شد، حسین فدایی بود که یک عضو فراکسیون اکثریت مجلس در گفتوگو با خبرنگار «موج سبز آزادی» وی را مسئول مستقیم بازداشتگاه کهریزک معرفی نمود. این نماینده اصولگرا که خواسته بود نامش فاش نشود، تصریح کرده بود که حسین فدایی، نماینده تهران و دبیرکل جمعیت ایثارگران، مسئولیت این بازداشتگاه را در حوادث پس از انتخابات بر عهده داشته و این موضوع برای کمیته ویژه مجلس ثابت شده است . طرح نام حسین فدایی به عنوان یکی دیگر از متهمان کهریزک وی و جریان متبوعش به نام جمعیت ایثارگران که از جریانات نزدیک محمود احمدی نژاد هستند را به نوشتن بیانیه ای وا داشت که در آن برای سرپوش گذاشتن بر وقایع کهریزک و رد گم کردن، خواستار محاکمه و احضار خاتمی و موسوی و کروبی در دادگاه شده بود. به این ترتیب حسین فدایی نیز هیچگاه محاکمه نشد!
احمدرضا رادان جانشین فرماندهی ناجا هم فرد دیگری است که نامش جزو شکنجهگران کهریزک و به شهادت شکنجهشدگان رهایی یافته از آن زندان مخوف فاش شد. به شهادت عدهای از آزادشدگان کهریزک، احمدرضا رادان با بالگرد به صورت روزانه دو یا سه بار به کهریزک میآمد و با انتخاب قربانیان خود از میان زندانیان، انان را به شکنجهگاه میبرد و با سیم و کابل به جانشان میافتاد. به شهادت یکی از آزادشدگان از کهریزک که به دلایل امنیتی نخواسته است هویتش فاش شود، سهراب اعرابی، جوان ۲۲ سالهای که بدن بیجانش بعد از ۱۶ روز بیخبری به خانوادهاش داده شده بود نیز در میان زندانیان کهریزک رویت شده بود و به گفته همسولهای، اعرابی از جمله کسانی بوده است که توسط رادان برای شکنجه انتخاب شد و دیگر هیچگاه به سلولش در کهریزک بازنگشت. این فرد آزاد شده از کهریزک که بعد از آزادی به مشکلات شدید روحی و روانی مبتلا شده است میگوید: « پس از اینکه پرسیدیم سهراب کجاست؟ به ما گفتند که او را به اوین منتقل کردهاند، اما من پس از آزادی، با کمال ناباوری با عکس او به عنوان یکی از کشته شدگان مواجه شدم». این در حالی است که به گفته پزشکی قانونی، سهراب همان روز تظاهرات کشته شده و تمام این مدت بدنش در سردخانه نگهداری میشده است. اما این روایت علت و نحوه و مکان شهادت سهراب اعرابی را همچنان در هاله ای از ابهام میگذارد. احمدرضا رادان هماکنون در سمت قبلی خود مشغول به فعالیت است و محاکمه نشده است.
در کنار همهی این نام ها اسم سعید مرتضوی ، از همه آشناتر است. وی که به سلاخ مطبوعات ایران شهرت دارد و در پروندهی خود جرائمی از تجاوز به عنف تا بستن فله ای مطبوعات را یدک میکشد، رد پایش و دستوراتش در وقایع کهریزک خیلی پیش از تابستان امسال به چشم میخورد. یک منبع امنیتی موثق در همین زمینه به موج سبز آزادی خبر داده است که عدهای از نمایندگان و نیز بازرسان که برای تهیه گزارش از وضعیت کهریزک به آنجا رفته بودند با تماس تلفنی مستقیم شخص مرتضوی از خارج نمودن گزارشات تهیه شده خود از کهریزک توسط ماموران منع شدند و هیچ گاه نتوانستند اسناد تهیه شده از وقوع قانونشکنیها در کهریزک را به دست مقامات برسانند. مرتضوی پس از وقایع انتخابات، از دادستانی تهران کنار گذاشته شد و به جای محاکمه به معاونت دادستانی کل کشور نائل آمد. این روزها نیز خبر انتقال وی از دستگاه قضایی به به دولت نامشروع محمود احمدی نژاد به گوش میخورد و قرار است در مقام ریاست سازمان تعزیرات حکومتی فعالیت کند. سعید مرتضوی همچنان که مشاهده میکنید در حال اسباب کشی از قوه قضائیه به قوه مجریه است و محاکمه نشده است.
و اما چه کسانی مجرم شناخته شدند و محاکمه شدند؟
عدهای گروهبان و سرباز جزء به عنوان مجرمان فاجعه کهریزک علی رغم درخواست کتبی فراکسیون اقلیت مجلس از رئیس قوه قضاییه، در دادگاهی غیرعلنی به دلیل تنبیهات بدنی خودسرانه(!) محاکمه و به جزای نقدی محکوم شدند. هیچگاه معلوم نشد این افراد از چه کس یا کسانی دستور میگرفتهاند هیچ گاه شهادت شاهدان عینی کهریزک شنیده نشد و خانوادههای قربانیان و آسیب دیدگان کهریزک بارها و بارها از سوی دستگاههای امنیتی تهدید شدند و بعد از مدتی بیت رهبری تصمیم گرفت با پول از آنان دلجویی کند و پرونده کهریزک برای مقامات کشور به همین راحتی بسته شد. این در حالیست که اولیای دم مقتولین کهریزک همچنان خواستار محاکمه قاتلان فرزندانشان هستند اما تا به این لحظه کسی پاسخی به این خواسته آنان نداده است و تمامی افرادی که اسمشان توسط کمیتهی ویژه مجلس و آزادشدگان عنوان شد نه تنها محاکمه شدند که در پست های خود به قوت باقی ماندند یا به دولت یا مجموعه ی دیگری در سمت بالاتر منتقل شدند.
آیا فاجعه کهریزک در حال تکرار است؟
نظام فعلی قدرت بعد از سه دهه اعمال و در عین حال اختفای خشونت با علنی شدن جریان کهریزک یک بار دیگر دچار بحران شدید مشروعیت در زمینه حقوق بشر شده است. صاحبان قدرت نامحدود در کشور با فاجعه کهریزک ثابت کردند اعدامهای فلهای سال ۶۷ و یا قتلهای زنجیرهای نیز بر پایه یک منطق از پیش طراحی و توجیه شده صورت گرفت: منطق خشونت بی حد و مرز و حذف هر صدای مخالف. این منطق با انچه در تابستان ۸۸ رخ داد نیز کاملا خوانایی دارد و همچنان استوار است. سعید امامی، صدراسلام، رادان، مرتضوی، فدایی و دهها اسم ناشنیده دیگر تنها مهرههایی هستند که جایشان با یکدیگر عوض میشود تا یک منطق مشخص را پیش ببرند. اگر در پیشبرد هدف موفق بودند در سمت خویش باقی میمانند و ارتقا مییابند و اگر نبودند توسط «خودی»ها حذف میشوند. آنچه بیش از هر چیز زنگ خطری جدیست تداوم این رویه است. سیزدهم آبان امسال، یعنی درست ۵ ماه بعد از فاجعه کهریزک، بار دیگر خشونتی بیرویه و بیحد و مرز در خیابانها به وقوع پیوست. این بار تیرها به سمت هوا شلیک شدند اما ونهای مخصوص بازداشت راهپیمایان پر به مقصد رسیدند. گرچه هنوز تحقیقات موج سبز آزادی برای یاقتن هویت دقیق این مقصد یا مقصدهای نامعلوم ادامه دارد اما نام بازداشتگاه دیگری که بیشباهت به کهریزک نیست در این بین به گوش رسیده است. بازداشتگاه خورین ورامین نیز مثل کهریزک با هدف نگهداری مجرمان موادمخدر و معتادان اداره می شده است اما ظاهرا بعد از سیزدهم آبان به محل نگهداری بازداشتیهای ۱۳ آبان تبدیل شده است. خورین ورامین جایی بوده است که خانواده های بازداشتشدگان در پی فرزندانشان در مراجعه به کلانتریها ، دادگاه انقلاب و اوین ، نام آن را برای اولین بار در روز سیزده آبان شنیدند و اطلاع دقیقی از چند و چون نگهداری عزیزانشان در این محل بی نام ونشان ندارند.
این نام یک زنگ خطر دیگر را برای خشونتسازمان یافته علیه بازداشت شدگان برای فعالان حقوق بشر به صدا در آورده است. سوالات مهمی که با کشف این بازداشتگاههای غیرقانونی مطرح میشود این است که تحقیقا چند بازداشتگاه غیرقانونی ناشناخته در ایران وجود دارد؟ چه کسانی مسوولیت این بازداشتگاهها را عهدهدارند و از چه مقامی دستور میگیرند؟ اگر به گفته رئیس سابق قوه قضائیه این بازداشتگاهها تحت نظر قوه قضائیه نیستند(!) پس کدام نهاد مسوولیت آنان را بر عهده دارد؟ انچه بیش از هر چیز نگران کننده است، دفنهای غیرقانونی و شبانه برخی از کشته شدگان وقایع اخیر است. قربانیانی که هیچ گاه هویتشان محرض نشد و چه بسا خانوادههایشان همچنان چشم به راه عزیزانشان میان اوین و سایر نهادهای قضایی سرگردان باشند. چه تضمینی وجود دارد که خورین ورامین به یک کشتارگاه دیگر تبدیل نشود؟ کشتارگاهی که قربانیانش، ۵ ماه پس از کودتای ننگین ۲۲ خرداد و خوابیدن تقریبی اعتراضات بدون هیچ سر و صدایی به قطعهای متروک در گورستانی گمنام منتقل شوند و هیچ منبعی از این وضعیت آگاه نشود؟ شاید بهتر باشد پیش از آنکه فاجعهای دیگر رخ دهد مقامات کشور تدبیری درباره خورین ورامین بیندیشند که اگر بار دیگر جنایتی شبیه به کهریزک رخ دهد هیچ تضمینی درباره چگونگی واکنش اعتراضی مردم به مسببان اصلی آن وجود ندارد.
|
| |
| |
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 5:4  توسط مهرداد حیدرپور
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 5:12  توسط مهرداد حیدرپور
|
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم
کاخ ستم ضحاک یکباره فرو ریزم
من زاده ایرانم از نسل دلیرانم
من خرمن آتش را بر جان عدو ریزم
ایران وطنم را تو خواهی که کنی نابود
بر کام علیل تو صد جام ز زهر ریزم
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 5:7  توسط مهرداد حیدرپور
|
زمامدارانی چون خامنه ای به اسم دین حکومت
میکنند و خود را پدر و قییم جامعه میدانند و این در حالی است که خامنه ای دارای
هیچ یک از شرایط زمامداری و رهبری و حکومت گردانی را ندارد و
خامنه ای در طی این سالها خواسته ، و میخواهد این مشکل را با فشار و ،تهدید ،زندان
،و شکنجه و اعدام حل کند همان گونه که خمینی در دهه اول انقلاب به اصطلاح جمهوری
اسلامی کرد . اما خامنه ای غافل است که هر چه مردم اگاه تر شده و در برابر این
حکومت استبدادی و زمامدارانش می ایستند ،مشکل انها (خامنه ای و حکومت ) پیچیده تر
میشود .و به همین علت است که حکومت با سختگیری و قساوت و بیشتری با مردم خصوصا
مخالفان رفتار میکند . حال دیگر رفتار ظالمانه و غیر انسانی خامنه ای و احمدی نژاد و حکومت جمهوری اسلامی ایران نسبت به مردم و مبارزین و
مخالفین و جوانان بر هیچ کس پوشیده نیست .
دیگر مردم و جوانان و نوجوانان به
ستمکاریها و جنیایتها و . . . خامنه ای و ... حکومت اسلامی انان که بدون رضایت و
موافقت مردم و ملت بزرگ ایران بحکومت رسیدند و هر کس را که مخالف انان بوده بشدت
سرکوب میکنند واقفند .اما باید استقامت و فداکاری جوانان و مبارزین راستین را در
راه مبارزه با ظلم و استبداد و حتی از دادن جان و زندگی و خانواده خود دریغ نکردند
را ستایش کرد .
حال دیگر همه ملت ، و مبارزین ، جوانان
و نوجوانان . . . خوب میدانند که پایه های
حکومت استبدادی خامنه ای محکم و استوار نیست بلکه سخت سست و لرزان است و باز خوب
می دانند که با اتحاد و هم دلی میتوان ارکان اینحکومت و دولت دیکتاتوری را متزلزل
ساخت و انانرا یک پس از دیگری به دیار نابودی فرستاد.
lمهرداد حیدرپور
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:11  توسط مهرداد حیدرپور
|
ای ملت آزاده و عزیز ایران
بدانید تا زمانیکه این اخوندهای مقدس
نما و حکومت ولایت فقیه و ایادی گرگ صفت انها آزادانه در این مرز و بوم به تاراج و
غارت و کشتار جوانان ما مشغول بوده و مصدر کارهای بزرگ و دهشتناک میشوند . ایران
ما و این نهضت بزرگ ملی و ایرانی در نطفه خفه خواهد شد . وان وقت باید منتظر
بمانیم که این آخوندها و سرداران سپاه پاسداران
به جان و مال و ناموس این ملت مسلط تر شده و شاهد جنایتها و خیانتها چندین باره
انها باشیم .لذا ما به همین دلیل از هموطنان آزاده و وطن پرست خود میخواهیم که
دوباره به این نهضت مقدس که هدفی جز خلع
ید روحانیت و نظامیان از سیاست و اقتصاد و فرهنگ. . . است بپیوندید .وکشور عزیزمان ایران و نسلهای
اینده را در جهت تحقق این اهداف مقدس یاری و همراهی نمایید .ما و شما اگاهیم که
جنبش آزادی خواهانه ملی ما تنها متکی برعزم و اراده همه ماست .
و هئیت حاکمه ایران باید بداند که در
شرایطی که همه طبقات و گروه ها در جامعه
به نحو بیرحمانه ای سرکوب میشوند و حق و حقوق اجتماعی و سیاسی انها نادیده گرفته
میشود . باید در انتظار وقایعی مانند اعتصا ب و قیام و نافرمانی باشند.و این نتیجه عملکردی است که همه راهها را بر ملت
ایران بسته است و همه اقایان تلاش خود را به کار میگیرند تا این حقیقت را پنهان
دارند . اما مردم شریف ایران فراموش نمی کند که هئیت حاکمه خود اغاز گر مبارزه
علیه ملت بوده است .
بیا به یاری هم تار و پود ظلمت را زیکدیگر بدرانیم و پاره پاره کنیم
بیا ...گرچه خزان است غم مدار و
بیا به پای سبز زمان را زنو بهاره
کنیم
شکستن کمر راوی زمستان هم به یک اشاره توانیم گر اشاره کنیم
به انچه امده و رفته نیست جای دریغ به انچه هست بیا رجعتی دوباره کنیم
بیا بیا که نه جای درنگ از من و
توست به کار خیر چرا قصد استخاره کنیم ؟
مهرداد حیدرپور
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 16:27  توسط مهرداد حیدرپور
|
فرق میان حکومت شاه هنشاهی پهلوی با حکومت جمهوری اسلامی در چیست ؟
فرق شاه (رضاخان و محمد رضا پهلوی )با شیخ و ولایت فقیه (خمینی کبیر و خامنه ای )در چیست ؟
فرق حزب رستاخیز با حزب جمهوری اسلامی در چیست ؟
فرق ساواک با وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه و بسیج و ناجا در چیست؟ فرق میان بنیاد پهلوی و سازمان . . . با بنیاد ها و سازمان های وابسته به جمهوری اسلامی در چیست؟
فرق خانواده هزار فامیل در رژیم پهلوی با خانواده هزار فامیل در جمهوری اسلامی ایران در چیست؟
فرق میان جشنهای 2500 ساله که در رژیم پهلوی برگزار می شد با جشن دهه فجر و ده ها جشن و مراسم مضحک دیگر در رژیم جمحوری اسلامی ایران در چیست ؟
فرق میان دستگاه قضایی رژیم پهلوی با دستگاه قضایی در نظام جمهوری اسلامی ایران در چیست ؟
فرق ولخرجیها در رژیم پهلوی با ولخرجیها و بریز و بپاشها در حکومت جمهوری اسلامی ایران در چیست ؟
اگر نظام و حکومت پهلوی استبدادی بود پس نظام و حکومت اسلامی خمینی و خامنه ای چه نام دارد ؟
اگر رژیم شاه از ارتش اسرائیل در لباس ارتش ایران ( البته اگر صحت داشته باشد )برای سرکوبی مردم استفاده میکرد پس فرق میان پهلوی و جمهوری اسلامی که از نیروهای عرب تبار و تروریست که در ایران با استفاده از امکانات سپاه و بسیج و پول این ملت اموزش دیده و به سرکوب مردم ایران می پردازند درچیست؟
فرق میان رضا خان، محمد رضا و خمینی کبیر،خامنه ای در چیست ؟
امار زندانیان سیاسی در حکومت پهلوی بیشتر بود یا در حکومت جمهوری اسلامی ؟
امار قتل های سیاسی اعدامها و جنایتها در حکومت پهلوی بیشتر است یا حکومت جمهوری اسلامی ؟
امار فساد و اعتیاد با توجه به مقدار جمعیت در دوران پهلوی بیشتر بود یا در نظام جمهوری اسلامی ؟
مردم در دوران پهلوی شادتر بودن یا در دوران حکومت جمهوری اسلامی ؟
اقتصاد مردم در زمان پهلوی چگونه بود حال در زمان جمهوری اسلامی چگونه است ؟
مردم و جوانان در زمان پهلوی محدودتر بودن یا در حکومت جمهوری اسلامی ؟
رفاه و آسایش مردم در زمان پهلوی بیشتر بود یا در زمان حکومت جمهوری اسلامی ایران ؟
راستی چرا مردم درکوچه و خیابان ورد زبانشان شده خدا پدر شاه را بیامرزد ؟
چرا گاها مردم ارام با خشم میگویند ای گوربه گور بشی خمینی و یا خدا باعث و بانی اش را لعنت کند؟
چرا هیچگاه در مورد شاه جوک ساخته نشد ولی در مورد خمینی و خامنه ای و ...احمدی نژادهزاران جوک ساخته شده و کوچک و بزرگ به هم میگویند و برای دقایقی شاد میشوند؟
+
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 23:10  توسط مهرداد حیدرپور
|